صفحه اصلی  | تماس با ما  | معرفی بنیاد  | انتشارات صدرا
دانشنامه مطهري | کتابخانه | اخبار و اطلاعات | مقالات | پرسش و پاسخ | پایان نامه ها | مراکز | شخصیت ها | ویژه نامه | نگارخانه | راهنمای پایگاه ها | فروشگاه | انجمن |
جستجو در
امکانات وابسته به بنیاد شهید مطهری 1389/6/14
ارسال به دوستان
ارسال اشکال
برگزیدن
چاپ
 

مطهری شخصیتی جامع
بازدید : 67
تاریخ درج : 1389/4/31
منبع :

 

مطهری شخصیتی جامع

منابع مقاله:

مجله نامه مفید » بهار 1378 - شماره 17، موسوی اردبیلی، عبدالكریم؛


Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

(صفحه 3)


متن سخنرانی حضرت آیة الله العظمی موسوی اردبیلی دام ظلّه العالی به مناسبت سالگرد شهادت استاد مطهری و روز معلّم مورخه 12/2/78 در محل سالن اجتماعات دانشگاه مفید

قصد من از شركت در این جلسه كه به مناسبت بزرگداشت شهید بزرگوار آیت ا... مطهری - (ره) تشكیل شده، تنها برای استفاده از سخنان استاد (دكتر دینانی) بود و به دلیل بیماری و عدم آمادگی قصد سخنرانی نداشتم؛ اما آقایان درخواست كردند كه در مورد این شهید صحبت كنم، من هم به این عنوان كه یادی از آن مرحوم شده باشد؛ سخنانی به عرض می‏رسانم و از شما می‏خواهم كه این سخنان را به حساب سخنرانی نگذارید.

برادران، این جلسات و یاد بودها برای تجلیل و تعظیم از مقام شامخ یك معلّم یا رفیق، یك اسلام شناس یك فیلسوف، نیست، گرچه این هم هست ولی بیشتر برای تجدید خاطره برای بازماندگان است تا از این خاطرات استفاده كنیم و تجلیل كنیم و خودمان را در آن مسیر قرار دهیم و با او هماهنگ شویم كه این جهت برای ما نفعش بیشتر است.

مطلب دیگر این است كه نمی‏دانم آیا برای شما تاكنون اتفّاق افتاده كه در مجلس عزای

(صفحه 4)


دوستتان صحبت كنید؟ آن هم كسی كه من از سال 1322 تا روز شهادت، با ایشان بوده‏ام و برای من خیلی سخت است كه درباره او یا مرحوم بهشتی یا ... صحبت كنم، ولی چه باید كرد این واقعیّتی است كه از آن گریزی نیست.

اشخاص زیادی پیرامون شهید مطهری سخن گفته‏اند و در ایام شهادت ایشان ویژه نامه‏هایی به چاپ رسانده‏اند، همین امروز ویژه نامه‏ای را می‏خواندم كه در آن مطالب عجیبی در مورد ایشان آمده بود كه به هیچ وجه مبالغه نیست؛ چرا كه در او صفاتی بیش از اینها بود. بهشتی، هاشمی و امام راجع به ایشان سخن گفته‏اند و سخنانشان اصلاً جنبه مبالغه نداشته است.

نمی‏دانم نوشته دكتر (شریعتی) راجع به حضرت زهرا (سلام الله علیها) را دیده‏اید یا نه؟ ایشان كتابی نوشته است به نام فاطمه، فاطمه است. در آن كتاب مطالبی راجع به حضرت زهرا علیهاالسلام نوشته و گفته: اینها بود، امّا فاطمه اینها نبود و در آخر نوشته است فاطمه، فاطمه است.

مطهّری فیلسوف، آیة ‏الله، فقیه، اصولی، ادیب، عابد و تمام اینها بود امّا اینها مطهّری نبود. مطهّری شخصیتی بود كه من امروز هر چه فكر كردم كه تعبیر جامعی راجع به ایشان پیدا كنم نتوانستم. من در سال 1322 هجری شمسی به قم آمدم، ایشان در آن زمان ساكن قم بودند و من ایشان را از دور می‏شناختم كه خیلی زود این آشنایی تبدیل به دوستی صمیمی شد. آقای مطهری مردی جامع بود، تمام فضایل را داشت و هیچگاه خود نمایی نمی‏كرد اگر می‏شنید در بروجرد شخصیتی علمی به نام آقای بروجردی هست، فوراً وسایل سفر را فراهم می‏كرد و به بروجرد می‏رفت، یا اگر می‏شنید در كاشان آقایی به نام آقای یثربی هست، به كاشان می‏رفت، یا اگر می‏شنید در اصفهان شخصیتی به نام آقای حاج میرزا شیرازی هست، به اصفهان می‏رفت. او در كسب علوم و فضایل و كمالات هیچ كوتاهی نداشت و در این مورد بسیار كوشا بود.

چیزی كه برای من در برخورد اوّل - در مدرسه فیضیه- جالب بود (حجره من در بالای همان راهی كه به دارالشفاء می‏رود؛ بود، حجره آقای مطهری دست چپ در آن طرف طبقه فوقانی بود) این بود كه همیشه بعد از نیمه شب چراغ حجره‏اش روشن بود و نماز شب می‏خواند. او با آقای منتظری هم خیلی مأنوس بود. آقای منتظری می‏گفت: او می‏آمد و مرا برای نماز شب بیدار می‏كرد، من تنبلی می‏كردم و می‏گفتم هوا سرد است، آب سرد است، یا چیزهای دیگر. او می‏گفت: آشیخ حسینعلی بلند شو، من آب گرم كرده‏ام وضو بگیر و نماز شب بخوان.

این تهجّد و نماز شب به طور مداوم از آن زمان - سال 1322- تا شبی كه ایشان به شهادت رسید؛ ادامه داشت. فردا یا پس فردای روزی كه آقای مطهّری را ترور كرده و به شهادت رساندند، من به منزل ایشان رفتم و همسر ایشان این داستان را برای من نقل كرده و گفتند: شما می‏دانید كه آقای شیخ مرتضی دائماً نماز شب می‏خواند، گفتم: بله می‏دانم. گفت: عجیب این است كه من دیدم ایشان قبل از

(صفحه 5)


وقت نماز برخاسته داخل اتاق راه می‏رود و قدمهایش را محكم به زمین می‏زند. گفتم آشیخ مرتضی (او به آقای مطهری تا دم مرگ آشیخ مرتضی می‏گفت) هنوز وقت نشده است. گفت: پا شو خوابی دیده‏ام، در خواب دیدم من و امام خمینی در مسجدالحرام هستیم، درب كعبه باز شد و پیغمبر (صلی ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله) از كعبه بیرون آمد و رسول الله (صلی ‏الله‏ علیه‏ و ‏آله) به طرف ما می‏آمد، من متوجه شدم كه توجه پیغمبر (صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله) به سوی من است. من خجالت كشیدم و كنار رفتم. گفتم: یا رسول الله (صلی‏ الله ‏علیه‏ و ‏آله) فرزند شما آقای خمینی ایشان هستند. حضرت توجهّی به آقای خمینی كرد و مثلاً حالی پرسید (دقیقاً یادم نیست) و بعد طرف من آمد و مرا به آغوش گرفت و لبهایش را روی لبهای من گذاشت، به من اصرار كرد كه من الآن گرمای لبهای پیغمبر (صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏ آله) را احساس می‏كنم. همان روز هم به منزل آقای سحابی رفته بود و در بازگشت به شهادت رسید. تعبّد و نماز شب ایشان هیچ گاه ترك نمی‏شد. من بارها با ایشان بودم و می‏دیدم كه هر شب قبل از خواب، یك یا دو آیه قرآن می‏خواند، من در تمام عمرم آیات و فقهاء و آدمهای خوب زیادی را دیده‏ام، اما كسی كه بقدر ایشان نسبت به خود عبادت، وقت عبادت و حضور قلب در عبادت مقّید باشد ندیده‏ام.

از آن طرف، او مردی بود آماده و قلم به دست، هرگاه می‏شنید كه فلان شبهه در میان جوانان مرسوم و در دانشگاهها مشهور شده، تا می‏آمدی مسأله را با ایشان در میان بگذاری می‏گفت: من یك مقاله دو مقاله، یا یك كتاب نوشته‏ام، یا می‏گفت: شروع به نوشتن كرده‏ام.

او فلسفه شرق و غرب را خوب می‏دانست با اینكه ایشان زبان خارجه نمی‏دانست و از كتابهای انگلیسی، آلمانی و فرانسوی نمی‏توانست استفاده كند و از ترجمه استفاده می‏كرد. البته كمی می‏دانست ولی آن مقدار نبود كه بتواند از كتابها استفاده كند. امّا اگر یك كتاب دو سه و یا چهار تا ترجمه داشت، تحقیق می‏كرد كه كدام یك از آنها صحیح‏ تر و بهتر است، از آن استفاده می‏كرد. با اینكه رشته ایشان فلسفه بود اما از فقه نیز دور نبود و تاریخ خیلی خوب می‏دانست، مسایلی كه برای ایشان پیشامد می‏كرد یا مثلاً مشهور بود در آن مسایل عمیقاً فكر می‏كرد. انجمنی به نام انجمن مهندسین اسلامی در تهران وجود داشت (دكترها و مهندسین بودند) و آقای مطهری ملاّی آنها بود. خودش به آنها گفته بود اگر هر هفته سخنران جلسه من باشم، هم شما خسته می‏شوید و هم من، پس اجازه بدهید من از دوستانی كه برای این جلسه مناسب می‏دانم دعوت كنم گاهی بیایند در اینجا صحبت كنند، تنوعی است هم برای شما و هم برای آنها. آنها نیز موافقت كرده بودند. او از آقایان بهشتی، و باهنر و دیگران دعوت می‏كرد، و سه بار هم از من دعوت كرد. من می‏دیدم با اینكه او سخنران نیست امّا مقید است در جلسه شركت كند و رسماً مثل یك شنونده می‏آمد اعتراض و اشكال می‏كرد، جواب می‏داد و جواب می‏گرفت و اهمیّت نمی‏داد كه من مطهّری هستم، شناخته شده‏ام، مقامم بالاست، برای من خوب نیست مثل یك شنونده اینجا بنشینم، اصلاً اهل این حرفها نبود. كمونیستها نزدیك

(صفحه 6)


پیروزی انقلاب مشتركاً با مسلمانها در دانشگاه شریف جلسه‏ای گذاشته بودند. آقای غفوری نژاد با آقای حداد عادل آمدند و مرا دعوت كرده و گفتند ما تصمیم داریم شما از طرف مسلمانان صحبت كنید. من تعجب كردم و گفتم: چرا مرا دعوت كردید! گفتند: چون قرار است از آنها دو نفر صحبت كنند و از ما هم دو نفر، ما هر كسی را گفتیم آنها رد كردند و دو نفر را قبول كردند یكی شمایید. گفتم: اگر اینطور است من می‏آیم. بعداً می‏روند با آقای مطهّری صحبت می‏كنند و می‏گویند. ما به موسوی اردبیلی گفته‏ایم و او قبول كرده است، حالا شما بیایید. ایشان گفتند، نه، من دیگر نمی‏آیم چون شما قبلاً از ایشان وقت گرفته‏اید. آنها دوباره پیش من آمدند و گفتند، ما یك كار ناشیانه كردیم و با آقای مطهّری هم صحبت كرده‏ایم؛ من پرسیدم: ایشان قبول كردند؟ گفتند: نه، قبول نكرده‏ اند و گفته‏اند: چون با موسوی اردبیلی صحبت كرده‏اید من دیگر نمی‏آیم. من گفتم: آیا مانعش فقط همین است یا مانع دیگری دارد؟ گفتند: اگر هم داشته باشد به ما نگفت. من گفتم: ایشان هم بهتر از من می‏تواند صحبت كند، هم منطقی ‏تر و قوی‏ تر صحبت می‏كند، واردتر هم هست. مسلماً باید ایشان بیاید. گفتند: ما هر چه گفتیم او موافقت نكرد و قبول نكرد حتی ما گفتیم شما اجازه بدهید كه ما به فلان كس (آقای موسوی اردبیلی) بگوییم، این را هم قبول نكرد و ما بدون اجازه ایشان آمده‏ایم و با شما صحبت كردیم. من گفتم: اجازه بدهید بعد از یكی دو روز خودم می‏روم ایشان را می‏بینم. خدمت ایشان رفتم و جریان را از اوّل تا آخر برای او گفتم - با اینكه ایشان هم می‏دانست- پرسیدم: چرا قبول نكردید؟ گفتند: چون شما قول داده ‏ای و از شما وعده گرفته ‏اند. گفتم: اگر شما بروید و من نروم چه می‏شود؟ گفت: در دانشگاه گفته‏اند فلان كس می‏آید. گفتم: بعداً می‏گویند چون آقای مطهّری موافقت كرده و بهتر صحبت می‏كند؛ ایشان آمدند. گفت: نه، اینطور نیست و معلوم نیست صحیح باشد. گفتم: پای من در میان است، خودم می‏آیم و می‏گویم ایشان بهتر از من صحبت می‏كنند. ایشان صحبت كند. بالاخره پس از اصرار و خواهش گفتم: آقای مطهّری اینجا صحبت آبرو و حیثیت اشخاص نیست، صحبت اسلام است. اگر واقعاً معتقدید من از شما بهتر صحبت می‏كنم اشتباه می‏كنید و اگر معتقد نیستید و تعارف می‏كنید اینجا جای تعارف نیست. خلاصه، به زحمت توانستم به عهده ایشان بگذارم كه بروند و صحبت كنند. ایشان هم رفته بودند و گفته بودند اگر فلانی نگفته بود من نمی‏آمدم. ایشان فردی بود اخلاقی، از خودش مایه می‏گذاشت نه از دیگران. فقیه بودن، فیلسوف بودن خیلی مهم نیست، آدم بودن خیلی مهم است. چون انسان كاملی بود، از وقتی كه رفته جایش خالی است. با اینكه 20 سال از شهادت او می‏گذرد باز هم جایش خالی است و هر چه زمان بیشتری بگذرد خلأ وجود او بیشتر احساس می‏شود. خوب فكر كردند و فهمیدند كه چه انسانی را از دست ما بگیرند كه جای آنها خالی بماند و پر نشود. اینها معمولاً آنهایی را شهید كردند كه جای آنها پر نشد و یكی از آنها مطهری بود. امام خمینی آقای مطهّری را یك فرد ممتاز می‏دانست، آقای طباطبایی نیز ایشان را فردی ممتاز

(صفحه 7)


می‏دانست. آقای طباطبایی و امام خمینی افرادی عادّی نبودند. رفقای ایشان افرادی عادی نبودند یادم هست زمانی با آقای بهشتی صحبت می‏كردیم كه آیا می‏توانیم در قم، نجف و یا دیگر كشورهای اسلامی نظیر آقای مطهری را پیدا كنیم یا نه؟ آقای بهشتی می‏گفت: فلانی، ما می‏توانیم فقیه، فیلسوف، اصولی، اهل قلم، نویسنده، فداكار و متدّین پیدا كنیم شاید در میان اینها افرادی را بیابیم كه امتیازش بیش از مطهّری باشد، امّا مطهری را نمی‏توانیم پیدا كنیم كه جامع همه اینها باشد. مطهری جانش را هم در این راه گذاشت. مطهری را چرا كشتند؟ چه كسانی كشتند؟ گروه فرقان چه كسانی بودند؟ شاید شما مأنوس نباشید و ندانید گروه فرقان كه بود؟ و چه بود؟ یك گروهكی كه نه عقل داشت، نه شعور، نه فراست و نه درك. به مغز اینها رفته بود كه مطهری كافر است و خودشان مسلمان و به نام اسلام مطهری را كشتند و معتقد بودند اگر مطهری و امثال او را نكشند و شهید نكنند اسلام پیشرفت نمی‏كند. اینها همان كسانی بودند كه سر لشگر قرنی را ترور كردند، همانها بودند كه زیر ماشین من بمب گذاشتند، همانها بودند كه آقای خامنه‏ای را می‏خواستند ترور كنند خدا نخواست البته ضربه خود را زدند امّا خدا نخواست. به نام اسلام اینها را كشتند و در محاكمه هایشان گفتند كه ما تشخیص دادیم اعدا عدوّ اسلام چند نفرند و می‏خواستیم اینها را بكشیم كه اولین آنها مطهری بود. برادرهای عزیز (من اینها را برای جوانهایی كه تازه به این مراحل رسیده‏اند و تازه راه به دانشگاه پیدا كرده‏اند و تازه دست دیگران افتاده‏اند می‏گویم) متوجه باشند آنها را گول نزنند و ابزار دست خویش نسازند و از آنها استفاده نا مشروع مثل كشتن مطهری- در حالیكه خیال می‏كنند به اسلام خدمت می‏كنند- نكنند. گروه فرقان، فرقان را از قرآن گرفتند فرقان یعنی قرآن. یعنی گروه قرآن مطهری را كشتند نه یك مسیحی و نه یك یهودی، نه یك كمونیست، آنها اگر كشته بودند توجیهی داشتند ولی گروه فرقان یعنی آن سینه چاك‏ها كه می‏خواهند به اسلام خدمت كنند و بهترین خدمت را این می‏دانستند كه در كمین بنشیند و وقتی مطهّری از خانه عزت سحابی بیرون آمد بگوید مرتضی مطهری (صدا بزند) و او برگردد نگاه كند آن وقت به مغز مطهری تیر بزند و او را بكشد. برای اینكه می‏خواهد به اسلام و انقلاب و دین خدمت كند. من بیش از این نمی‏توانم صحبت كنم چون متأثر هستم و احساساتم را به زحمت كنترل می‏كنم: می‏خواهم صحبت كنم ولی بیش از این قدرت صحبت كردن هم ندارم. ولی یك چیز را به شما می‏گویم: برادران عزیز، این دانشگاه، دانشگاه مفید محصول فكر مطهری و بهشتی و باهنر و رفقای ماست و من هم در خدمت شما هستم. ما در دوره طاغوت می ‏نشستیم و فكر می‏كردیم و می ‏دیدیم تنها علوم اسلامی قدیم با آن سبك قدیم و با آن نظام قدیم، پاسخگوی نیاز جامعه امروزی نمی ‏باشد و آرزو داشتیم اگر امكان داشته باشد بتوانیم مركز علمی و تحقیقی ‏ای داشته باشیم كه در آنجا مسایل متناسب با روز مطرح شود. هم دیدگاه های اسلام و هم دیدگاه های دنیا در آنجا تحقیق شود. یعنی آن نواقصی را كه حوزه‏های علمیه دارد تا حدّی بر طرف

(صفحه 8)


كنیم این محصول فكر اجتماع ما بود. اگر آنها زنده بودند چیز خوبی درست می‏شد. متأسفانه وقتی امكان به دست آمد كه آنها نبودند. مطهری، بهشتی و باهنر شهید شده بودند. بعضی از رفقا متفّرق شده بودند. من آن فكر را دنبال كردم همان فكری كه در 22 و 24 و 30 و 40 و بعد آن بود من شروع كردم و با آن فكر اینجا برپا شده، شما بدانید اكثر پولی كه در اینجا خرج شده از وجوهات شرعیّه و برّیّه است و بدانید اگر شما حال و حوصله عمل كردن به دیانت اسلامی و عمل یك مسلمان خوب را ندارید واللّه در اینجا یك قطره آب هم بخورید؛ بر شما حرام است و یك ركعت نماز بخوانید؛ باطل است، این مكان با این فكر ایجاد شده است. ما حاضر و ناظر نیستیم. ما رقیب و عتید نیستیم. ما توانستیم این مقدار به شما خدمت كنیم و به این قصد هم دانشگاه را بر پا كرده‏ایم. انشاء الله آیندگان می‏آیند و اینجا را توسعه می‏دهند و تكمیل می‏كنند تا در سطح بالایی خدمت كنند. امّا اینطور نیست كه ما فقط یك جایی درست كنیم كه برای مردم مدرك بدهد و بروند دنبال كار خود و هر كاری می‏خواهند بكنند، برای اینكه نه دولت و نه ملّت به چنین جایی احتیاج ندارد. اساس این دانشگاه بر این فكر استوار شده كه ما یك دسته از مردم معتقد، مسلمان و پایبند به اسلام را در اینجا جمع كنیم و تا آنجا كه امكان دارد برای آنها وسایل فراهم كنیم تا بیایند و خدمتگزار به اسلام و قرآن بشوند، نه مانند فرقانی هایی كه مطهری را می‏كشند. آن هایی كه در جاهای دیگر جا ندارند و یا نمی ‏خواهند جای دیگر بروند بیایند و خدمت به اسلام بكنند.

من احتیاطاً به شما عرض می‏كنم كه اساس اینجا، اساس فكر مطهری، بهشتی و باهنر است و برای اسلام و قرآن اینجا موجود شده است. من دست شما را می ‏بوسم و التماس می‏كنم، آن هایی كه برای گرفتن مدرك در فلسفه یا حقوق آمده ‏اند تا بروند وكیل دعاوی بشوند برای آنها جای دیگر وجود دارد. دانشگاه مفید با امكانات كم و محدود، از پول امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و برای خدمت به اسلام درست شده است.

مطهّری كشتن، امضاء دادن برای اینكه بهشتی یا باهنر جاسوس است، اسلام نیست. آلت دست دیگران نباشید. حواستان جمع باشد كه اینجا به عنوان خدمت به اسلام، خدمت به خودتان و اسلامتان، دینتان و ایمانتان آمده ‏اید. اگر اهلش نیستید همه جا می‏توانید مدرك بگیرید ولی آنهایی كه با این فكر موافقند ما دست آنها را می‏بوسیم و حاضریم امكاناتمان و فكرمان را هر چه ممكن است در اختیار آنها بگذاریم و به آنها خدمت كنیم به شرط اینكه در راه خدمت به اسلام باشند. شما مواظب این حرف من باشید. والسلام


پایان مقاله


کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است